X
تبلیغات
نماشا
رایتل

Something for U

سلام به وبلاگ من خوش آمدید.تو این وبلاگ مطالبی اعم از تصاویر- کلیپ - آهنگ و...کره ای می بینید.پس لذت ببرید.

هویجوری

شنبه 9 اردیبهشت 1391 14:17 نویسنده: farzaneh نظرات: 24 نظر چاپ

سلام اووووووووووه دوباره بعد قرنی اومدم ولی چیزی آپ نکردم  ببخشید...

آخه تو این روزا اصلا وقت نت اومدنم ندارم چه برسه به آپ کردن

سرم خیلی شلوغه ولی قول میدم تابستون بترکونم

امروز یکی از دوستام منو بدجوری یاد دوران دبیرستانم انداختطوری که برای یه لحظه برگشتم به اون دورانواییی چه دورانی بود هم لحظات مزخرف و هم به یاد موندنی...

ولی با چه سختی اون 4 سال و گذروندم خدایا هیچ وقت دلم نمیخواد دوباره برگردم به اون دوران گرچه  دوران دانشگاهمم همچین بهتر از اون موقع نبوده و نیست.اون موقع همچین میگفتن دانشگاه دانشگاه که ما خودمونو کشتیم بریم حالا که اومدیم میبینیم خبری نیستتازه بدتر هم هست چون درسا رو باید خودت بخونی.

میدونین چرا؟

چون میگن دانش آموز یعنی کسی که باید بهش دانش آموزش داده بشه ولی دانشجو یعنی کسی که باید بره دنبال دانش.

استادای از خداخواسته هم که...

من تو دبیرستانی درس خوندم که همه ی کارکنانش به غیر از معلم شیمی و بینش همه پیر دختر بودن و با کامل کردن دین به قول مینا جون از طریق ازدواج تا حدودی مخالف بودن البته من فکر میکنم که مخالف نبودن در واقع کسی اونا رو نمیگرفت

یادش به خیر مدیر دبیرستانمون هیچ وقت اعصاب نداشت.هروقت تو راهروها میدوییدیم پشت بلنگو میگفت چیه ثم هاتونو تازه عوض کردینیا فصل توت که میشد همه آویزون درختای توت میشدیم و میرفتیم بالا یکم توت بخوریم میگفت...ولش کن این دیگه بدآموزی میشه.

یادش به خیر بادکنک و پر آب میکردیم بعد تو حیاط پینت بال بازی میکردیم.بعدش موش آبکشیده میرفتیم دفتر تعهد میدادیم دیگه تکرار نشه بعد دوباره هفته بعد...

ما تو راهروی اصلی یه دیوار داشتیم که توش یه آکواریوم در آورده بودن خیلی بزرگ بود مدیرمونم هر چی پول ازمون میگرفت به نظرم هی ماهی میخرید میریخت اون تو اونم چه ماهی هایی همش کله تو کله بودن و دائما در حال عشق بازی...توش 2 تا قورباغه هم داشت که یه دفه بعد از درس زیست که معلممون تو آزمایشگاه برامون قورباغه تشریح کرد منم با چند تا از دوستام برای اینکه درس و بهتر بفهمیم رفتیم یکی از اون قورباغه هارو بگیریم تشریح کنیم که از شانس بده من از دستم در رفت و بعدشم نفهمیدیم کجا رفت.مدیرمون یه هفته تو کف این بود که اون چجوری در رفتههیچوقت فکرشو نمیکرد که کسی جرات داشته باشه بهش دست بزنه که بخواد بگیرتش برای همین کسی رو باز خواست نکرد خدا رو شکر.ولی چقدر ترسیده بودیم

وای جیم شدنمون تو مراسم هایی که برای مناسبتا میذاشتن که همش مجبور بودیم زیر آفتاب بشینیم یکی بیاد نصیحت و داستانای مزخرف و چرت و پرت بگه بره.من که تا ساندیس و کیکمو میگرفتم جیم میشدم میرفتم تو سایت.

تمام خوشی های ما رقصیدنای یواشکی تو زنگ تفریحا و فوتبال و وسطی و زو تو زنگاییی که معلم نداشتیم و سر خوردن از نرده راه پله ها و نمایش هایی که براش جایزه میذاشتن و ادای معلما رو درآوردن و ...خیلی چیزای دیگه بود.البته اونام نامردی نکردن پیش دانشگاهی کلاسمونو انداختن بیخ دفتر مدیریت.هیچکاری نمیتونستیم بکنیم .خیلی نامردی کردن.

ولی یادم میاد موقع امتحانات قلمچی که میشد همچین میشدیم گلای مدرسه و بهترینای مدرسه و ...تا براشون رتبه بیاریم.

دبیرستان ما تو یه مجتمعی بود که توش پر از مدرسه بود از اثتثنایی گرفته تا ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان.که 2تا دبیرستان دخترونه و 2 تا هم پسرونه داشت.

ما4تا موقع امتحانات دائما با هم رقابت میکردیم.اون دخترونه که هیچی ما اصلا اونا رو به حساب  نمیآوردیم ولی به خاطر اون 2تای دیگه ما موقع امتحانات خودمونو میکشتیم تا رتبه بالاتری بگیریم.و همیشه هم اون از ما بهتر میشدن.

دقت کردین خداییش هوش پسرا تو درس و کار از دخترا بیشتر نیس؟

ولی اینو زیاد جدی نگیرین

بیشترین زمان درس خوندن من به همون زمان تخصص داشت.

راستش هیچ معلمی به غیر از معلم بینشمون که مسلط به 3زبان عربی انگلیسی و ژاپنی بود که من خیلی دوسش داشتم 4 سالم درس بینش و عربیم با اون بود. نمیتونست ما رو درک کنه.همش میگفتن در شان یه دختر نیست که این کارا رو انجام بده.لطفا خانومانه رفتار کنین.شما الان فقط باید درس بخونین.

وا...پس کی این کارا رو میکردیم مال همون موقع بود دیگه تازه درسم همیشه هست هیچ وقت خدا هم ما رو ول نمیکنهنمیشه که همش درس خوند آدم به تفریحم احتیاج داره

خلاصه دوران دبیرستان منم اینجوری تموم شدولی تموم شد

امیدوارم شما هم این دوران رو با خوشی و با موفقیت کامل به پایان برسونین و هر وقت ازش یاد کنین خاطرات خوبش و موفقیت هاتون به ذهنتون بیاد

خوشملا واسه منم دعا کنینخیلی میدوستمتونفعلا...نرفتما هستم